غول تغییر!

چگونه تغییر کنیم، تغییر سخت، تغییر فردی، مهدی زارع پور


غول بی شاخ و دم تغییر!

داستان را از اینجا آغاز می کنم که در دوره ­ی کارمندی (آن زمان که به عنوان مدیرکارخانه، در یک شرکت تولیدی مشغول به کار بودم)، به برخی دلایل که ارتباطی با موضوع این مقاله ندارد، تحت فشار و فرسودگی ناشی از کار قرار گرفته بودم. یک انرژی درونی نهفته را احساس می­ کردم اما لمس شدنی نبود؛ شبیه جوجه­ ای که در پوسته ­ی تخم مرغ گرفتار شده است. مدت زیادی با خود فکر می­ کردم؛ درگیر این موضوع بودم و کنترل زندگی، تا حد زیادی از دستم خارج شده بود.

نکته جالب این است که حتی فکر استعفا، چهار ستون بدنم را می لرزاند به همین علت، تلاش می­ کردم در همین منطقه­ ی امن، بجنگم و تغییر ایجاد کنم. خب نتیجه­ ی این جنگ از قبل مشخص بود؛ هرگز یک عنصر کوچک سیستم، نخواهد توانست در برابر ابرسیستم قد علم کرده و شنل قهرمانی برتن نماید. این داستان­ها مختص هالیوود و بالیوود است؛ البته چند سالی در سینمای دفاع مقدس خودمان هم دیده می­ شد که جمشید هاشم­ پور به همراه یک تیم پنج نفره، تنها با دو خشاب فشنگ و یک اسلحه، عراق، کویت، فلسطین، ترکیه، عربستان و… را بدون کوچکترین جراحتی فتح و به وطن باز می­ گشتند! در سازمان، از این خبرها نیست؛ هنوز اسلحه­ ی خود را آماده نکرده­ اید، تک تیرانداز شما را نفله می­ کند.

خلاصه یک تصمیم سخت گرفتم! خروج از منطقه ­ی امن. یکی از تصمیمات و تغییرات بزرگ زندگی من بود که عواقب زیادی داشت. اما موضوع در اینجا، مواجه شدن با غول بی­ شاخ و دمی به نام تغییر است. این الگوی استفاده شده­ ی شخصی برای خودم را تقریباً کنار گذاشته بودم تا اینکه با تحقیقات جیمز کلیر در سال ۲۰۱۸ آشنا شدم و بصورت همزمان، در حوزه­ ی روانشناسی فروید و یونگ نیز در حال مطالعه هستم که همزمانی این دو پدیده برایم جالب بود.

جیمز کلیر بر خلاف سایر پژوهش ­ها و کتاب­ هایی که منتشر می ­شود، بنیادی، ریشه­ ای و سیستمی موضوع را دنبال کرده و شاید دلیل اینکه مخاطب زیادی جذب نمی ­کند، همین باشد.

طی پنج سال گذشته، کتاب­ های زرد و بی ­محتوای زیادی در بازار ایران رواج یافت؛ بسیاری از این کتاب­ ها مانند راز، بنویس تا اتفاق بیفتد، بیندیش و ثروتمند باش، فرد را دعوت می ­کنند به مفت­ خوری، تنبلی و بی ­تحرکی از یکسو و از طرف دیگر، اتفاق وحشتناک دیگری که رخ می­ دهد، این توهم را در مخاطب شکل می ­دهند که یک نیروی نامرئی وجود دارد که ویژه­ ی افراد تنبل و بی ­خاصیتی است که اهداف خود را می ­نویسند!

این نیروی خارق ­العاده، به این صورت عمل می­ کند که به محض نوشتن اهداف توسط جنابعالی، خود را موظف می­ داند به جای شما، مسئولیت امور را به دست گرفته و این بار را بر دوش بگیرد تا شما بتوانید در ساحل امن تنبلی و رفاه، استراحت کنید و آب از آب تکان نخورد.

نویسنده­ ی این لاطائلات، بازار هدف جذاب و پر شماری را انتخاب کرده است؛ اکثریت افراد جامعه به دنبال یافتن راهی هستند که در یک شب، از پله ­ی اول نردبان، پا به پله­ ی آخر گذاشته و همه چیز را فتح کنند، غافل از اینکه این حرکت (مستقیم از پله­ ی اول به آخر رفتن)، چیزی جز جراحت در پی نخواهد داشت.

من هنوز هم به مخاطبین خود، پیشنهاد می­ دهم کتاب “بنویس تا اتفاق بیفتد” را مطالعه کنند، چرا که رسیدن به آگاهی و توسعه­ ی فردی، گام به گام و مرحله به مرحله رخ می­ دهد و در این مسیر، باید ده کتاب بد بخوانید که بتوانید کتاب خوب را تشخیص دهید وگرنه در دام “توهم دانایی” گرفتار خواهید شد.

ماجرا این است که نویسنده­ ی این کتب زرد، شما را دعوت می ­کنند از آخر به اول برسید و همین است که موفقیتی حاصل نمی­ شود یا اگر هم بشود، در برابر هزینه و زمانی که صرف آن شده، ضرر است تا منفعت.

داستان تغییر از “ماهیت” و “من درون” آغاز می­ شود. اینجا نقطه­ ی اتصال بحث به حوزه ­ی روانشناسی است که به هیچ عنوان قصد ورود به آن را ندارم اما تلنگری لازم دانستم تا مخاطب، راه را گم نکند و بعداً، در گوشه­ ی ذهن خود، این موضوع را به یادگار مرور نماید که اگر تسلط در این بخش حاصل گردد، زندگی متحول خواهد شد.

ماهیت تغییر را به شکل یک پیاز با سه لایه تجسم بفرمایید:

 

لایه­ ی اول، هویت نام دارد، لایه ­­ی دوم فرآیند و بالاخره لایه ­ی سوم، نتایج. مختصر و مفید بخواهم عرض کنم، برای رسیدن به نتایج دلخواه (اهداف)، باید از دو پله­ ی قبلی عبور کرد، چیزی که در کتاب ­های مذکور، به آن هیچ اشاره­ ای که نشده بماند، شما را دعوت می ­کنند روی پله­ ی آخر جهیده و عبور از پله ­های قبلی را به کائنات بسپارید! برای درک بهتر، تصور بفرمایید یک مؤسسه آموزشی، در تبلیغات خود بگوید شما رشته و دانشگاه خود را انتخاب و شروع به تحصیل کنید، تا وقتی شما به پایان­ نامه برسید و دفاع کنید، ما به جای شما کنکور داده و قبول می­ شویم!

علت شکست اکثر پروژه ­های تغییر چه در حوزه ­ی فردی و چه در حوزه ­ی کسب و کار را می­ توان در همین پیاز جستجو نمود. فرد تصمیم می­گیرد از شنبه، ده کیلو وزن کم کند در حالیکه تنبلی و رفاه­ طلبی در هویت شخصی او (من درون)، تسلط دارد. یکی دو روزی ورزش می­ کند، رژیم می­ گیرد، تلاش می­ کند اما چون هدف با خواسته­ ی درونی (هویت) در تضاد است، طبیعی است که در پایان هفته یا ماه اول، روبروی آینه ایستاده، شکم و پهلوی خود را نگاهی انداخته می­ گوید:

“اگر قرار بود آب شود، تا حالا شده بود! همه ­اش الکی است…”

و همان شب یک پیتزای بزرگ و یک شیشه نوشیدنی گازدار سفارش داده و با مقدار زیادی سُس میل می­ کند و اتفاقاً چقدر احساس خوبی هم دارد از اینکه پیتزا خورده، شب تا دیر وقت می­ تواند بیدار بماند و از فردا لازم نیست این همه راه برود برای پیاده ­روی یا ورزش!

 

غول تغییر!

پس برای شروع یک پروژه­ ی تغییر، لازم است گام ­های زیر طی شوند:

اول: تغییر در هویت درونی؛

دوم: اصلاح فرآیندها (نحوه­ ی انجام دادن کارها)؛

سوم: کسب نتایج مثبت کوچک (عادت سازها).

در میان این گام ­ها، به عقیده­ ی بنده، سخت ­ترین گام همان گم نخستی است که قرار است در هویت درونی، تغییر ایجاد کنیم. پیشنهاد عملی و منطبق با پژوهش ­های جیمز کلیر این است که برای عبور سلامت از این گام، باید اهداف خود را به بخش­ های کوچک شکسته و سعی کنیم در هر قسمت کوچک، یک موفقیت حداقلی کسب کنیم.

به عنوان مثال، اگر هدف شما لاغر شدن است، به جای اینکه تصمیم بگیرید از فردا ده کیلومتر بدوید، تصمیم بگیرید روزانه یک لیوان کمتر نوشیدنی گازدار بنوشید، بجای سفارش فست فود در آخر هفته، هر دو هفته یکبار سفارش دهید و این روند را طی کنید تا ابتدا ریشه و بنیاد اصلاح شود.

در مثالی دیگر، اگر قرار است نویسنده شوید، همان اول شور حسینی نگیرد و گمان کنید رمانی به بلندا و کیفیت جنایت و مکافات داستایوفسکی باید بنویسید؛ بلکه متعهد شوید هر شب، یک صفحه خاطرات روزانه، یک پاراگراف داستان کوتاه و حتی یک خط تمرینی بنویسید تا به مرور، هویت نویسندگی در شما شکل بگیرد.

یادتان باشد در این مسیر، قطعاً با دره ­ی ناامیدی مواجه خواهید شد که لازم است قانون مزرعه را با خود مرور کنید:

  1. هیچ بذری بلافاصله تبدیل به درخت و میوه نمی­ شود؛
  2. هیچ بذری در زمین و شرایط نامناسب، محصول دلخواه را نخواهد داد!

طبق قانون مزرعه، شما اول باید صبور باشید و دوم اینکه دائم در حال بهبود شرایط و مساعد نمودن آن برای رشد بذر کاشته شده باشید.

اغلب افراد انتظار دارند به محض شروع به تغییر، معجزات عجیب و غریبی رخ داده، دنیا دگرگون شود، همه چیز تغییر کند و هر روز با یک اتفاق خوب و مثبت، آغاز گردد! خیر، این خبرهایی که در کتاب ­های زرد و مستندهای آب دوغ خیاری نشان می ­دهند در واقعیت جایگاهی ندارد.

واقعیت این است که شما برای رسیدن به اهداف، باید صبور، جسور، پیگیر باشید و دائم شرایط و مسیر را بهبود دهید. برای لم دادن در وان آب گرم پنت هاوس یک برج زیبا، باید صبور باشید که فندانسیون شکل بگیرد، طبقات اولیه ساخته شود تا برج کم به کم به پنت هاوس برسد و در آخر، گروهی بیایند و وان را برای شما نصب کنند؛ تا آن موقع، لطفاً در همان حمام معمولی منزل دوش بگیرید و از آب گرم و بخار آن لذت ببرید اما فراموش نکنید که مصالح را پایِ کار برج بریزید.

اکنون که هویت تغییر شکل گرفت، باید این سؤال را از خود بپرسید که آیا این مسیری که می ­روم، من را به شخصی که می­ خواهم تبدیل شوم می ­رساند یا خیر؟!

آیا می­توان روزانه ۱۰ ساعت خوابید و انتظار رونق کسب و کار را داشت؟ آیا می ­توان همواره نوشابه و فست فود مصرف کرد و انتظار تناسب اندام داشت؟

این نکته را به خاطر بسپارید:

“شما به اندازه­ ی اهدافتان رشد نمی­ کنید بلکه به اندازه­ ی سیستم، نزول خواهید کرد!”

یعنی شما هرچقدر هم روی تابلو، داخل دفترچه و… بنویسید من آدم پولداری خواهم شد درحالیکه حوصله و هنر فروختن یک جفت جوراب هم ندارید، از لایه دوم عبور نخواهید کرد.

پس فرآیند صحیح رسیدن به تغییر، از اصلاح درون آغاز می­ شود، با اصلاح و بهبود مسیر ادامه یافته و در نهایت، به نتایج ختم می ­شود؛ این مسیر را برعکس، نمی­ توان طی نمود چرا که قدرتِ “منِ درون” یا “اید”، بسیار قوی­تر از تصمیم شما برای تغییری است که در تضاد با آن است.

اگر این مسیر به درستی طی شود، یعنی ابتدا با اقدامات کوچک و مستمر، هویت درونی را تغییر دهیم، سپس مسیر را اصلاح نماییم، بدون نیاز به نوشتن اهداف و تمرکز روی آن ها، چون تمام تمرکز خود را معطوف به سیستم نموده ایم، نتایج مثبت یکی پس از دیگری، بروز می نمایند!

حرکت از لایه اول به لایه سوم، صبوری می خواهد و استمرار!

نظر شما چیست؟!

 

۲ دیدگاه

  • درود و وقت بخیر
    عالی بود . چون در کاری که هستم بوضوح میبینم که فقط به خواستن ها توجه شود و در انجام دادن ها راه و رسمی در کار نیست .امیدوارم جامعه ای که به مفت خوری عادت کرده دچار تغییر و انجام دادن قرار بگیرد تا منتظر کسی نباشد تا بیاید و همه چیز را تغییر دهد.
    باز هم تشکر بابت مطلب خوب و اثر بخشتان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *